مارا چه به فوتبال
پایگاه خبری تحلیلی منذکر،سید امیر حسین بنی اشراف -ما را چه به فوتبال هر چه بر سرمان می آید از دست این میرزا جواد جوان دیلاق تازه به شهر آمده است که در همسایگی ما به سر میبرد. دیروز را ما توی منزل نشسته بودیم و به فکر این بودیم برای شما چه بنویسیم که زنگ در به صدا در آمد در را گشودم. جواد میرزا این جوان دیلاق،بی هنر و بی تربیت به شدت اصرار میفرمود که با او به استادیوم برویم تا به تماشای بازی بپردازیم. ما که تا به حال در عمرمان از این کارهای زشت و خلاف ادب انجام نداده بودیم از میرزا جواد خواستیم عذر مارا بپذیرد. آنقدر اصرار فرمودند که اگر نمی پذیرفتیم بدون شک بر سر اصرار های بی موردش مغز نداشته اش را روی دیوار میپاشیدیم. کتابی را زیر بغلمان زدیم و همراه میرزا جواد راه افتادیم. جلوی استادیوم که رسیدیم با دیدن جمعیت حاضر دوباره از میرزا جواد عذرمان را خواستیم و قلبمان را بهانه کردیم که ما نمیتوانیم در این ازدحام برای یافتن بلیط یقه خودمان را پاره کنیم که میرزا جواد با لهجه مسخره اش گفت من قبلا یقه همه شان را پاره کرده ام بلیط دارم. آن بی وجدان فکر همه جا را کرده بود. وارد استادیوم شدیم و نشستیم مشغول خواندن کتابمان شدیم میرزا جواد هم به همراه جمعیت به زمین و زمان فحش و بد و بیراه میدادند. همه اش بزن و برقص بود و فحش، نمی دانیم فوتبالش کی شروع می شد!!!.چند دقیقه ای گذشت و هیجان بازی بالا گرفت خودمان رفتیم طبل را گرفتیم ما میزدیم و میخواندیم و میرزا جواد می رقصیدو مردم هم همراه ما یکصدا فریاد می زدند جان شما تنها جایی بود که انقدر آزادی دیده بودم بسیار طرب می نمود و در مواقعی که دوربین روی ما می آمد با دست جلوی صورتمان را میگرفتیم و باصطلاح خودمان را شطرنجی میکردیم .دلمان برای این سرباز ها می سوخت پشت به بازی شادی ما را نگاه میکردند.آن ها گذاشته بودند که ما یک موقع از این نرده ها بالا نکشیم آخر اگر میشد میرفتیم دمپاییمان را میکردیم توی حلق داور. چه حالی میداد آقا بعد بازی رفتیم سوار اتوبوس شدیم و شصت تا موتور یگان ویژه اسکورتمان میکردند .فکر نکنید ما جو گیر شده بودیم یا قصد اغتشاش داشتیم و هر چه شیشه اتو بوس بود شکستیم . نه آقا آنقدر ازدحام جمعیت داخل زیاد بود که اتوبوس ها یکی پس از دیگری منفجر می شدند. شاهدمان هم اینکه چند نفر هم به همراه شیشه ها بیرون افتادند. .تقصیر خودشان است اتوبوس هایشان پنجره دارد پنجره هاشان شیشه دارد فشار می آید میشکند. نشکند هم جوانیم دلمان می خواهد بشکنیم.آقا ما هفته آینده هم میرویم

